سيد محمد باقر برقعى

3579

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

همه از يمن تو روزىخوارند * آسمانها همه اندر كارند گر نبودى تو ، افلاك نبود * آب و باد ، آتش و هم خاك نبود آدم بوالبشر از كتم عدم * ننهادى به جهان هيچ قدم سوخته ز آتش كين خرمن دين * ظلم و بيداد شده جايگزين همه از ظلم و ستم خسته شده * جمله درهاى فرج بسته شده عدل افسانه شده چون عنقا * قلب خونابه شده چو صهبا ستم و جور ، جهان پر كرده * صدفش خالى از آن در كرده رفته بر باد از آن صلح و قرار * بر جهان سايه فكن استكبار روح افسرده و دل پژمرده * آسمان خفته ، خلايق مرده چهرهء خلق جهان مسخ شده * سخن حق عملا نسخ شده دوستانت همه سرگردانند * واله و غم‌زده و حيرانند حاش لِلّه كه عنايت نكنى * مخلصان غرق كرامت نكنى « ناصرم » از كرمت آگاهم * كمترين خادم آن درگاهم مرغ گرفتار « خبرى هست گر از آمدن يار بگو * خبر آمدن يار به دلدار بگو » « 1 » * * عشق سودايىام از پرده برون افتاده * راز شيدايى ما بر سر بازار بگو گر كند باد صبا بر سر كويش گذرى * شرح بيداد دى و بهمن و آزار بگو دوستان در غم هجر تو چنين مىسوزند * خبر سوختگان را به بر يار بگو شام تاريك مرا نور رخش روشن ساخت * شرح اين قصّه به آن مبدأ انوار بگو نازنينا ز سراپرده غيبت بدرآى * بانگ تكبير ز لبهاى گهربار بگو قفس هجر تو را مرغ دلم مأوى شد * از رها گشتن اين مرغ گرفتار بگو تيربار غم تو كرد هدف قلب مرا * خرمن سوخته‌ام بسته به رگبار بگو تو مسيحانفسى يك‌نفسى با ما باش * سخنى بهر خدا با دل بيمار بگو

--> ( 1 ) - اين بيت از عرفان كرمانى است .